close
تبلیغات در اینترنت
گوناگون

آخرین مطالب



 

قربان برم خدا را ، یک بام و دو هوا را *** این ور بوم گرما را آن ور بودسرما را

داستانش را فعلاً نمی گویم که چرا به این شعر منتهی شد. بماند برای بعد اما.....

  سایت عصر ایران نوشت:  

دنباله نوشتار...

 

ناصرالدین شاه و اطرافیانش


می گویند روزی ناصرالدین شاه به حرمسرا رفته بود. نوکران و چاکران دربار منتظر بودند تا شاه بیرون بیاید و ادای احترام کنند. مدتی منتظر ماندند. شاه بیرون آمد. چشمانش خواب آلود بود و بی حال، سلام  قربان صدقه ها شروع شد. هرکس از ماموریت خود صد چندان غلو می کرد و می گفت اما شاه  اصلاً در فضای دیگری بود. گفت پدر سوخته ها این  خزعبلات چیست که می بافید. بروید و شاعری بیاورید تا شعر بگوید.

دنباله نوشتار...

دنباله نوشتار...